![]() |
![]() |
|
| وبلاگی که گاهی بر خلاف اسمش هیچ ربطی به کامپیوتر نداره . |
|
من دیدم همه تو وبلاگشون نظرات رو بعد از تایید خودشون نمایش میدن. در اعتراض به این کار خلاف دموکراسی، نهایت دموکراسی رو براتون فراهم کردم. هر چی تو دلتونه بریزید بیرون فقط حرفای بی تربیتی نزنید.
پیشاپیش آفرین که این قدر با ادبید.
مطالب وبلاگم، این زیره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
رفتم به:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
سلام دوستان عزیز بعد از دو ماه بالاخره بهونه ای شد مه دوباره مزاحم افکارتون بشم. تو این دو ماه خیلی کارا کردم. اول به این فکر افتادم که وبلاگم رو عوض کنم و با یه وبلاگ جدید و روش جدید دوباره وارد این دنیای مجازی بشم و لی بعد فکر کردم خوب که چی؟ من این همه میشینم پای کامپیوتر و اینترنت مطلب می نویسم که چی بشه؟ پس به همین دلیل اون موضوع رو رها کردم اما باز بعد از کلی کلنجار رفتن با مغز و روحم به این نتیجه رسیدم که : .:. عاشق دیگران باش تا دیگران تو رو دوست داشته باشن .:. حالا که می خوای عاشق دیگران باشی چی کار باید بکنی؟ چه کاری بهتر از این که یه چیزی بهشون یاد بدی یا به قول معروف زکات علمت رو بدی (من که علمی ندارم هم می تونم علم دیگران رو در دسترس کسای دیگه قرار بدم. شاید رفتم تو کار ساختن یه وبلاگ جدید با یه رویکرد جدید. به زودی خبرش رو بهتون بدم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
سلام بعد از دو ماه
یه قصه یکی بود یکی نبود یه چراغ نفتی بود که توش یه غول زندانی بود. یه بار یه پسری اون چراغ رو مالش داد و از توش آقا غوله اومد بیرون و از اون به بعد اون آقا غوله شد غلام پسر و هر چیزی که او آرزو می کرد فوری براش مهیا می کرد. ای بابا این قصه که خیلی تکراریه!! درسته ولی تا حالا به این قضیه فکر کردین که اگه یه چنین چراغی به دست شما برسه شما چی کار باهاش می کنین. تا حالا به این موضوع فکر کردین؟ حالا یه کم بهش فکر کنین. پول می خواستین؟ طلا و جواهر؟ یه دختر زیبا رو(البته به عنوان همسرا!!)؟ یا یه پسر خوش تیپ و پولدار(البته بازم به عنوان همسر!)؟ اگه یه کم دلتون هم به فکر حال دیگران باشه ( به قول معروف نگران طفل شیرخواره ای به اسم دموکراسی باشین آرزو می کنین که دیگه جنگ و کشتاری تو جهان نباشه و همه در آسایش و آرامش زندگی کنن(این هم از اون حرفا بودا !!!!!!!!!!!) من نمی دونم تو اون لحظه چی کار می کنم شاید این فکری که الآن دارم اون موقع اصلاً به ذهنم نرسه، ولی الآن که دارم این چند خط رو می نویسم (ببخشید تایپ می کنم) فکر می کنم چه آرزویی بهتر از آرزویی که همه ی چیزایی که گفتم رو شامل بشه؟ بابا ول کنین این همه مقدمه چینی رو. میگم چی میشد با یه آرزوی ما یه نفر می اومد که با خودش ثروت و آرامش و صلح و آبادانی و راحتی ازدواج! رو می آورد. اگه هنوزم نفهمیدید کی رو میگم واقعاً براتون متأسفم. امیدوارم اونی که هر جمعه خیلی ها منتظر طلوعش هستند زودتر پرده از رخساره برداره تا جمال دلرباش زمین و زمان رو منور و نورانی کنه. برای ظهورش دعا کنیم. اللّهُمَّ عَجل لِوَلِیِّکَ الفَرَج
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست.
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست. میگید چه ربطی داره؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
یه عکس اردو. اگه تونستین حدس بزنین من کدوم یکی از این دو نفرم؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
میگن اینایی که عاشق میشن حواس پرت میشن. منم یه چند وقتیه حواسم خیلی پرت می شه ( حدود ۱۵-۱۶ سالی هست.) فکر کنم به خاطر همینه که اینقدر لاغرم و بدنم نحیف شده و صورتم زرده چون تا اونجایی که یادمه من تا ۴-۵ سالگی عمراْ این جوری نبودم. نکنه عاشق شدم؟
نظر تو چیه. من عاشق شدم یا نه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
ماشينايي رو كه توي need for سوارشون ميشيد و گاز ميديد رو تو يه نمايشگاه به نمايش گذاشتن. قديميه ولي ببينين.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
من : چه جالب....!!
اون : چي چه جالب...؟؟!! من : همين خبر جديد ديگه...!! اون : كدوم خبر جديد...؟؟!! من : بابا همون خبر جديد فرهنگي و هنري...!!! اون : اي با با مي زنم دهن مهنتو ...(سانسور فرهنگي)...!! من : اِ اِ ...!!! بی تربیت. اصلاً ولش کن هیچم جالب نیست...!!! اون : خدایا توبه.... خوب بابا نمیزنم دهن مهنتو...!! بگو دیگه جون به سرم کردی. من : می گن صدمین سالگرد "تن تنه" اون : ااااه ه ه برو بابا من گفتم چی می خواد بگه؟؟ یعنی چون صد ساله جوونای ما موهاشونو تن تن می کنن خبر خیلی مهمیه؟ کجای این خبر فرهنگی بود بی فرهنگ؟؟!! من : نه بابا... تن تن اسم یک سری کتابهای کمیک برای نوجوانان و البته بزرگسالان بود که شخصیت اصلی اونا یه جوون خبرنگاره به اسم "تن تن" که به کشور های مختلف سفر می کرده و نویسنده کتابها یعنی آقای "هرژه" نظرات خودشو از زبان این خبرنگار درباره اون کشورها و کل دنیا بیان می کرده.حالا فهمیدی با فرهنگ . اون : با این توضیحاتی که دادی هم نظرم درباره بی فرهنگی تو بر نمی گرده. اصلا به تو چه از این حرفا می زنی . خیر سرت وبلاگ کامپیوتر زدی همش از این ور اون ور مطلب می نویسی. هیچ کدوم از مطالبت ربطی به کامپیوتر نداره. برو .........................(باز هم سانسور فرهنگی) {خدا رو شکر یه مطلب از خودم نوشتم و از جایی دزدی نکردم.}
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
آدرس جديد وبلاگ رو در پايين آوردم . البته از طريق بلاگفا هم مي تونين وارد بشين ولي اين يكي راحت تره .
به دوستان وبلاگ نويسم هم سفارش مي كنم از اين دومين استفاده كنن . چون مهمترين خاصيتي كه داره اينه كه تبليغات نداره . آدرس سايت براي ثبت Domain : نظر يادتون نره . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
اینم برای دوست عزیزم آقا محمد که به این نوع مطالب علاقه زیادی داره .
مراقب باش .
این مطلبو یه جایی دیدم . حس کردم جالبه براتون نوشتم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
تفاوت های دختر ها و پسرها
۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند 2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده 3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه 4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون 5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره 6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن 8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست 9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره 10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله 11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند 12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن 13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید 14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن 15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا 16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن 17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه 18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن 19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه 20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم 21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش 22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه 23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن (البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااااا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عزيزان دل اين وبلاگ در اكثر موارد هيچ ربطي به كامپيوتر ندارد و دليل انتخاب اين اسم فقط رشته ي تحصيلي ام است . تمام
|
| نوشته های پیشین |
|
86/12/01 - 86/12/29 86/06/01 - 86/06/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 |
| آرشیو موضوعی |
|
ترفند خبر ترفند همراه آموزش فلش بر و بچز علوم كامپيوتر جوك و (sms) به زودي |
|
RSS
|